هیچگاه فکر نمیکردم قدم زدن با کتابی خوانده شده اینقدر سنگین باشد!
و اگر امانت نبود، آن را به اولین دختر زیباروی سر راهم هدیه میکردم.
+ | 5 Nov 2009 |
|
{43}
هیچگاه فکر نمیکردم قدم زدن با کتابی خوانده شده اینقدر سنگین باشد! و اگر امانت نبود، آن را به اولین دختر زیباروی سر راهم هدیه میکردم.
+ | 5 Nov 2009 |
{42}
از خدا حرف می زد، اما وقتی به صورتش نگاه می کردی، به تکامل داروینی معتقد می شدی! + | 27 Oct 2009 |
{41}
فرصت کم است. خود این دلیل دیگری برای شتاب نکردن! آدم خیلی زود به آخر خط میرسد. بهتر است قدمهای کوچک برداریم. آلبر کامو + | 21 Oct 2009 | پیوندها : دخترکِ اوریجینال | امیدانه | حضرت خضر | بن بست ابهام | contrast | ویارهای پسری آبستن | cafe canape | sunjoon | مینی مال های من | neptune | ranitidine | بانوی قدیس | الهه نامقدس | iranian-idiot | بيرون قاب | پابرهنه ها | توکای مقدس | پروردگار | so near | YekPooria | منصفانه | شاه آمفاکتوس سوم | kiosk waiting | سیگار و اسپرسو | قدم زنان زير عرشه | تراوشات یک ذهن بیمار | شِکند گِمانیک ویچار | nei C | cold silence | پریشان گویی های فلان بن هیچکس | روزگار یک پروشات | sunnaz | آب های درخشان | کدئین | my view | روسپیگری | زمستون | لهستانی ِاصیل | آرشیو : آبان 1388 | مهر 1388 | شهریور 1388 | مرداد 1388 | تیر 1388 | آبان 1387 | مهر 1387 | شهریور 1387 | مرداد 1387 | تیر 1387 | خرداد 1387 | |